خرید بک لینک

 

دانلود تیزر انیمیشن پیام راشل کوری 2

فرهاد عظیما (کارگردان انیمیشن پیام راشل کوری): «راشل کوری 2» اولین کار ما در حمله به اسرائیل بود / آنقدر کار فرهنگی می کنیم تا شهادت کاممان را شیرین کند.

 

 برای خرید انیمیشن به http://www.kosar3d.com  مراجعه کنید.

 

برچسب: پیام راشل کوری,دانلود انیمیشن پیام راشل کوری 2,انیمیشن پیام راشل کوری ۲ (نقطه بی بازگشت), نویسنده: یاسین تاريخ: جمعه 29 فروردين 1393 ساعت: 12:41

شهید ابراهیم هادی

باشـگاه کشـتی بودیم که یکی از بچـه ها به ابــراهیم گفـت :
ابرام جـون! تیـپ و هیکلـت خیلی جالـب شـــده. توی راه که می اومـدی دوتا دختـر پشـت سرت بـودن و مرتـب از تو حـرف میـزدند.
بعد ادامه داد : شلــوار و پیرهن شیـک که پوشـیدی، ساک ورزشی هم که دسـت گرفتی ، کاملاً معلومه ورزشکاری!
ابراهیم خیلی نارحت شد. رفت توی فکر. اصلاً تـوقع چنیـن چیزی را نداشـت.
جلسـه بعد که ابراهـیم را دیـدم خـنده ام گرفته ؛ پیراهن بلنــد پوشیده بود و شلوار گشـاد! به جای سـاک ورزشی هم کیسـه پلاسـتیکی دست گـرفته بـود.
تیپش به هر آدمی می خورد غیر از کـشتی گیر.
بچه ها میگفتــند : تو دیگه چه جـور آدمی هسـتی! ما باشگـاه میایم تا هیکـل ورزشـکاری پیدا کنـیم. بعد هم لباس تنـگ بپوشـیم. اما تو با این هیکل قشـنگ و رو فرم،آخه این چه لباس هائیه که میپوشی؟!
ابراهیم به این حــرف ها اهمیت نمی داد و به بچه ها توصیه می کرد: ورزش اگه برای خدا باشه، عبادته؛ به هر نیت دیگه ای باشه ، فقط ضرره.

منبع:امتداد عاشورا

برچسب: شهيد دختر, نویسنده: یاسین تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت: 21:38

shahid

بر زمین افتادند؛
تا بر زمین نیفتیم…!

برچسب: شهيد, نویسنده: یاسین تاريخ: يکشنبه 10 فروردين 1393 ساعت: 21:33

 چراغ های مسجد دسته دسته روشن می شوند. الحمدلله، ده شب مجلس با آبروداری

برگزار شد.

آقا سید مهدی که از پله های منبر پایین می آید، حاج شمس الدین ـ بانی مجلس ـ هم کم کم از میان 

جمعیت راه باز می کند تا برسد بهش.

جمعیت هم همینطور که سلام می کنند راه باز می کنند تا دم در مسجد.

وقت خداحافظی، حاجی دست می کند جیب کتش…

آقا سید، ناقابل، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

دست شما درد نکند، بزرگوار!

سید پاکت را بدون اینکه حساب کتاب کند، می گذار پر قبایش. مدت ها بود که دخل را سپرده بود دست

دیگری!

آقا سید، حاج مرشد شما رو تا دم در منزل همراهی می کنن…

حاج مرشد، پیرمرد ۵۰ ، ۶۰ ساله، لبخندزنان نزدیک می شود. التماس دعای حاج شمس و راهی راه…

زن، خیلی جوان نبود. اما هنوز سن میانسالی اش هم نرسیده بود. مضطرب، این طرف آن طرف را نگاه

می کرد.

زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، رنگ تند لب ها، گیس های پریشان… رنگ

دیگری به خود گرفته بود.

دوره و زمونه ای نبود که معترضش بشوند…

http://lcszr.com/wp-content/uploads/2012/04/ghavam.jpg

حاج مرشد!

جانم آقا سید؟

آنجا را می بینی؟ آن خانم…

حاجی که انگار تازه حواسش جمع آن طرف خیابان شده بود، زود سرش را انداخت پایین.

استغفرالله ربی و اتوب الیه…

سید انگار فکرش جای دیگری است…

حاجی، برو صدایش کن بیاید اینجا.

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشد، تند به سیدمهدی نگاه می کند:

حاج آقا، یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب… یکی ببیند

نمی گوید اینها با این فاحشه چه کار دارند؟

سبحان الله…

سید مکثی می کند.

بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید. به ما نمی خورد مشتری باشیم؟!

حاج مرشد، بالاخره با اکراه راضی می شود. اینبار، او مضطرب این طرف و آن طرف را نگاه می کند و

سمت زن می رود.

زن که انگار تازه حواسش جمع آنها شده، کمی خودش را جمع و جور می کند.

به قیافه شان که نمی خورد مشتری باشند! حاج مرشد، کماکان زیرلب استفرالله می گوید.

- خانم! بروید آنجا! پیش آن آقاسید. باهاتان کاری دارند.

زن، با تردید، راه می افتد.

حاج مرشد، همانجا می ایستد. می ترسد از مشایعت آن زن!…

زن چیزی نمی گوید. سکوت کرده. مشتری اگر مشتری باشد، خودش…

دخترم! این وقت شب، ایستاده اید کنار خیابان که چه بشود؟

شاید زن، کمی فهمیده باشد! کلماتش قدری هوای درد دل دارد، همچون چشم هایش که قدری هوای

باران:

حاج آقا! به خدا مجبورم! احتیاج دارم…

سید؛ ولی مشتری بود!

پاکت را بیرون می آورد و سمت زن می گیرد:

این، مال صاحب اصلی محفل است! من هم نشمرده ام. مال امام حسین(علیه السلام) است…

تا وقتی که تمام نشده، کنار خیابان نایست!…

سید به حاجی ملحق می شود و دور…

انگار باران چشم های زن، تمامی ندارد…

*چندسال بعد…نمی دانم چندسال… حرم صاحب اصلی محفل!

http://www.novinfun.com/wp-content/uploadz/728001_orig6.jpg

سید، دست به سینه از رواق خارج می شود. زیر لب همینجور سلام می دهد و دور می شود. به در

صحن که می رسد،

نگاهش به نگاه مرد گره می خورد و زنی به شدت محجوب که کنارش ایستاده.

مرد که انگار مدت مدیدی است سید را می پاییده، نزدیک می آید و عرض ادبی.

زن بنده می خواهد سلامی عرض کند.

مرد که دورتر می ایستد، زن نزدیک می آید و کمی نقاب از صورتش بر می گیرد

که سید صدایش را بهتر بشنود. صدا، همان صدای خیابان لاله زار است و همان بغض:

آقا سید! من را نشناختید؟ یادتان می آید که یکبار، برای همیشه دکان مرا تعطیل کردید؟ همان پاکت…

آقا سید! من دیگر… خوب شده ام!

این بار، نوبت باران چشمان سید است…

.........................................................................................................................
سید مهدی قوام ـ از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران ـ یکی تعریف می کرد: روزی که پیکر سید مهدی قوام را آوردند قم که دفن کنند،

 
به اندازه ی دو تا صحن بزرگ حرم حضرت معصومه کلاه شاپویی و لنگ به دست آمده بودند و صحن را پر کرده بودند.
 
زار زار گریه می کردند و سرشان را می کوبیدند به تابوت…
 
منبع:حرف دل...

برچسب: سید مهدی قوام,زن فاحشه, نویسنده: یاسین تاريخ: جمعه 16 اسفند 1392 ساعت: 22:53

با اینکه عقلاء بین غسل کردن و حمام تفاوتی نمی بینند، چرا ما باید غسل کنیم ؟ 

پاسخ از حجت الاسلام و المسلمین دکتر رفیعی:

بدون تردید در قرآن ،عقل مورد مدح و توجه ی عمیقی قرار گرفته است. در قرآن واژه ی عقل چهل و نه بار و واژه علم 779 آمده است. به تکرار در قرآن کلمه ی یعقلون و تعقلون آمده است .در سوره ی ملک داریم که وقتی از جهنمیان می پرسند: چرا شما جهنمی شدید آنها می گویند که اگر ما حرف گوش می کردیم و عقل مان را بکار می انداختیم جهنمی نمی شدیم یعنی جهنمی شدن بخاطر عدم استفاده ازعقل است. در روایت داریم انسان است و عقل. روایت داریم: خدا چیزی بالاتر از عقل به انسانها نداده است .در روایات ما عقل در مقابل جهل ،شهوت ،کبر و هوای نفس قرار گرفته است.امیرالمومنین می فرماید: خدا انبیاء را فرستاد تا عقل آنها را بارور کند. بت پرستی ،حیوان پرستی و دختر کشی ضد عقل بود. پیامبر جلوی کارهای ضد عقلی را گرفت. عقل قوه ی مجردی است که در انسان قرار دارد. این عقل سه کاربرد دارد :عقل نظری ،عقل عملی و عقل معاش یا ابزاری .عقل نظری یعنی عقل به کشف حقایق و شناخت می پردازد. عقل درک می کند که خالق دارد، ظلم بد است و دروغ بد است .اینها موارد، عقل نظری است .حتی درمورد امامت ومعاد عقل کاربرد دارد.

... ادامه مطلب رو مشاهده بفرمایین!

 

ادامه مطلب

برچسب: غسل,حمام,فرق غسل و حمام,دکتر رفیعی, نویسنده: یاسین تاريخ: دوشنبه 11 آذر 1392 ساعت: 21:25

 لبیک یا حسین(ع)

معلم مقاومت

برچسب: معلم مقاومت,لبیک یا حسین,محرم, نویسنده: یاسین تاريخ: پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 9:24

 مرگ بر آمریکا!

مرگ بر آمریکا

دیدار رهبری با دانشجویان در آستانه 13 آبان 92

برچسب: مرگ بر آمریکا, دانشجو, دیدار با دانشجویان, رهبر, نویسنده: یاسین تاريخ: پنجشنبه 16 آبان 1392 ساعت: 9:06

 خدایا؛

صفحه ی آخر شناسنامه ام را این گونه می خواهم.
آرزویش برای من گنهکار که عیب نیست…
هست؟
 
راه آسمان که بسته نیست…
هست؟
 
با تو ام ای من…
راه آسمانت را پیدا کن.
شاید؛
جایی همین نزدیکی…

برچسب: شناسنامه شهید,شناسنامه,شهید, نویسنده: یاسین تاريخ: يکشنبه 28 مهر 1392 ساعت: 18:56

قلم عقل- عصر یک جمعه دلگیر

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انساننرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده استو غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید، بنویسد:
که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم
گشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد،
زمین مُرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد، فقط برد، زمین مرد، زمین مُرد.
خداوند گواه است، دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است؛ ولی حیف نصیبم فقط آه است
و همین آه خدایا برسد کاش به جایی؛
برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر یک جمعه ی دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است، زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم
که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت،
نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه، آهت!
به فدای نخ آن شال سیاهت،
به فدای رخت ای ماه! بیا، صاحب این بیرق و این پرچمو این مجلس و این روضه و این بزم تویی.آجرک الله! عزیر دو جهان یوسف درچاه،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده، خاکستر پرپر شده، همراه نسیم سحری، روی پر فُطرُس معراجํ نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی
که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی،
به خدا در هوس دیدن شش گوشه، دلم تاب ندارد. نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه ی دفتر، غزلِ ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد.
همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق بیچاره ی دلداده ی دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی...
گریه کن گریه و خون گریه کن ،آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است و این بحر طویل است و ببخشید اگر این مخمل خون برتن تب دار حروف است که این روضه مکشوف لهوف است؛
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است؛
ولی حیف که ارباب «قتیل العبرات » است؛
ولی حیف که ارباب« اسیرالکربات» است؛
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین بن علی تشنه یار است و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او درکف گودال و سپس آه که «الشمرُ» ...
خدایا چه بگویم که «شکستند سبو را و بریدند»...
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی؛ قَسَمت می دهم
آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی... توکجایی...

قلم عقل-عصر یک جمعه دلگیر

شاعر:حمیدرضا برقعی

برچسب: عصر یک جمعه دلگیر,حمیدرضا برقعی,امام زمان, نویسنده: یاسین تاريخ: جمعه 29 شهريور 1392 ساعت: 20:59

یه روز یه ترکه میره جنگ میشه فرمانده

داداشش شهید میشه!

با بیسیم بهش میگن لااقل جنازه داداشتو برگردون عقب!

میگه اینا همشون داداشای من هستن ، کدومشونو بیارم ؟

آره !!! اینه

به یاد شهیدان مهدی و حمید باکری 

 

منبع

برچسب: شهید باکری, نویسنده: یاسین تاريخ: 20 مرداد 1392 ساعت: 20:5

 

ای ماه سر به مهر سر از سجده برندار

پشت سرت کسی است که شقّ القمر کند

قلم عقل

برچسب: شب قدر, نویسنده: یاسین تاريخ: سه شنبه 8 مرداد 1392 ساعت: 20:05

 رسول اکرم(ص):

«حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا»

خویشتن را محاسبه کنید پیش از آنکه به حساب شما برسند و خویشتن را وزن کنید قبل از آنکه شما را وزن کنند.

به طور خلاصه باید بگم با این نرم افزار (که بر روی رایانه نصب میشه و نیاز به سیستم عامل خاصی نداره) می تونید هر روز خوبی ها و بدی هانون رو ثبت کنین، برای خوبی هاتون پاداش و برای بدی هاتون تنبیه قرار بدین! همچنین می تونین برا خودتون کارنامه اعمال صادر کنین! و ...

(اطلاع از قابلیت های نرم افزار محاسبه نفس در ادامه مطلب )

 

      

 توجه: بعد از اینکه فایل دانلود شده را با رمز داده شده  از حالت فشرده خارج کردید تنها کافیست روی فایل Mohasebe_nafs(ghalameaghl.ir).exe دوبار کلیک کنید.

 دانلود نرم افزار محاسبه نفس

 رمز: ghalameaghl.ir

حجم: 8.0MB

منبع: mirzabeigi.com

 التماس دعا 

ادامه مطلب

برچسب: نرم افزار محاسبه نفس, نویسنده: یاسین تاريخ: دوشنبه 17 تير 1392 ساعت: 11:07

گفت به سلامتیه اون راننده ی تاکسی که توی این گرما کولر ماشینش رو برای چادری ها روشن می کنه...

گفتم نه!

به سلامتیه اون بانوی چادری که اگر کولر هم براش روشن نکنن بازم به چادرش افتخار می کنه.

اندازه بزرگتر

21 تیرماه، روز حجاب و عفاف مبارک باد

 

به نقل از دوئل

برچسب: حجاب,چادر, نویسنده: یاسین تاريخ: پنجشنبه 13 تير 1392 ساعت: 21:10

 شاید شما هم دوست داشته باشین بدونین مردم هر شهر چند رای(با چه درصدی) به هر کدوم از نامزدای ریاست جمهوری تو این انتخابات دادن.

جزئیات آرای نامزدهای ریاست جمهوری در 1100شهر + نقشه

برچسب: جزئیات آرای نامزدهای ریاست جمهوری,درصد آرای نامزدهای ریاست جمهوری, نویسنده: یاسین تاريخ: 9 تير 1392 ساعت: 8:14

 چه خوب شد...!

قاعده ی انتخابات همینه دیگه!

یه وقتی رایت به ثمر می شینه و یه وقتی در ظاهر خیر

شنبه ی بعد از انتخاب برای هر کسی حال و هوای خاصی داره

... بگذریم!

شکرِ خدا (به قول بی بی ها، گوش شیطون کر!!) کام مردممون تو این انتخابات با خلق حماسه سیاسی و حضور 72.7 درصدی و رفتار پسندیده ی دیگر نامزدها، حسابی شیرین شد. این انتخاب چند ثمره ی مهم داشت که ما خدا رو بابت این شکر می کنیم.

    یکی این که چهار سال پیش عده ای(!) گفتند که نظام تو انتخابات تقلب کرده و حدود 11 میلیون رأی رو جابجا کرده و نمی دونم مهندسی آرا و چه و چه و چه...! اما امسال چی شد؟ این بار...

 

ادامه مطلب

برچسب: تقلب,رییس جمهور منتخب,کاندیدای بسیج,مهندسی آرا, نویسنده: یاسین تاريخ: يکشنبه 9 تير 1392 ساعت: 8:01

صفحه بندی